چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
..... تولد بیست سالگی ام مبارک
پی نوشت: فوت نکردن شمع های کیک تولد! دست نزدن برای بریدن کیک تولد! نداشتن حتا کیک تولد! یعنی تنهام! تنهام و دور و دلتنگ
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
12:04
حرف های تو با من
:17
سه شنبه 6 فروردین ماه سال 1387
آن مردی که قرار است در یک باران بیاید! بگویید خیس شده ام به زیر آن بارانو
!.... به انتظار او! اما او هنوز نیامده است
پ.ن:یکی می گفت آنجایی که بود ماندگار شده است!می گفت دیگر نمی آید! می گفت چشمش زرق و برقی شده است! می گفت فکرش را هم نکن! یکی دیگر می گفت
!...در راه است!می آید! اینجا نه!آن جا حتمن می آید
!....پ.ن: انتظار خوب است حتا اگر برای شاید ِ آمدنت باشد
(این متن تزئینی می باشد)
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
01:24
حرف های تو با من
:32
|