لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387

..... تولد بیست سالگی ام مبارک

پی نوشت: فوت نکردن شمع های کیک تولد! دست نزدن برای بریدن کیک تولد! نداشتن حتا کیک تولد! یعنی تنهام! تنهام و دور و دلتنگ

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 12:04

حرف های تو با من :17

سه شنبه 6 فروردین ماه سال 1387

آن مردی که قرار است در یک باران بیاید! بگویید خیس شده ام به زیر آن بارانو

!.... به انتظار او! اما او هنوز نیامده است

پ.ن:یکی می گفت آنجایی که بود ماندگار شده است!می گفت دیگر نمی آید! می گفت چشمش زرق و برقی شده است! می گفت فکرش را هم نکن! یکی دیگر می گفت

!...در راه است!می آید! اینجا نه!آن جا حتمن می آید

!....پ.ن: انتظار خوب است حتا اگر برای شاید ِ آمدنت باشد

(این متن تزئینی می باشد)

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 01:24

حرف های تو با من :32


::طراح قالب::