لحظه های هستی ام
آمدم تا به تو آویزم لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی لیک دیدم تو در چهره ی امیدم خنده ی مرگی روزها آمدند و رفتند و من دگر خود نمی دانم کدامینم آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم
آنچه بر من گذشت
دی 1387
قاصدک هیلدا
هم صداهای من
بابک بد سکتور من با تو غزل می آفرینم پسری به نام میلاد شخص ثالث عاشق بدشانس غریبه آشنا isis *** حضرت عشق حسرت عشق پردیس عشق
هم راز من شو