لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386

سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی

آقای سردار خان در اصطلاح رادان..گل کاشتی حاجی...خیلی ممنون که فهموندی بهم نوزده سال با پدری زندگی کردم که بی غیرت بوده...لطف کردی گفتی برادرم غیرت نداره...واقعن ممنون که یه آینه در برابر من گذاشتیو گذاشتی که ببینم معتادم،خرابم،زن خیابونی ام....خیلی خیلی ممنون... واقعن همه ی اینا رو تو چه جوری انقدر زود فهمیدیو به ملت فهموندی که مرداش غیرت ندارنو زناش خیابونین؟!... اینا رو تو از کجا فهمیدی...مرسی حاجی که همه رو نفهم دیدیو خودتو با عقل و درایت...مرسی حاجی گل کاشتی... حرفام نمیاد..حرفام بغض شدن...می فهمی اینو...بدم میاد از این که جاجی صدات بزنم..بدم میاد بهت بگم آدم..بدم میاد بگم انسان..بدم میاد از تو..از توئو دار و دسته ت...از همونایی که به خاطر پول مجبورن هم جنس خودشونو بزنن...از اون مردایی که می خوان محرم و نامحرمو به من یاد بدنو بی پروا امثال منو بغل می کنن که بندازن توو ماشین....می فهمی اینارو...از توئو دار و دستتت بدم میاد...می خوام سر به تن هیچ کدومتون نباشه.....هیچ وقت تونستی نگاتو مثل یه آدم بکنی؟...تونستی بگی طرف مقابلت چی می خواد؟.....تونستی بفهمی درد یه جوون ایرانی رو که فقط سرکوب شده چیه؟...تونستی بفهی که هدف من از گفتن اینا چیه؟...تونستی بفهمی دلم چی می خواد...آزادی...می شناسیش.؟..می دونی چیه؟......می خوام بگم می خوام بفهی که این راهش نیست...

من هیچ وقت آدم سیاسی نبودم..همیشه همه چیزو دوست داشتم..چون متعلق به کشورم بوده....چون این کشور ماله منه...  ولی یه وقتایی احساس می کنم باید فرار کرد... فکر میکنم.... همین چند روز دیگه با چرندیاتی که دکتر احمدی نژاد می فرماین باید فکر خیلی چیزا بود...کاش اونقدر معرفت داشتی دکتر که کامنت منو هم تایید می کردیو دو خط بهش جواب می دادی...کاش اونقدر معرفت داشتی که بفهمی جز تو بقیه هم می فهمن...فقط دلم می خواد بدونی شوخی با هر کسی بشه کرد با خدا و پیغمبرش نمیشه کرد...

پی نوشت:حالم خوب نیست این جا هم خیلی شلوغه....ولی من یه چیزی رو گم کردم.. همه مون یه چیزی رو گم کردیم...راهی که ایرانی ها رفتنو توو دنیا بهترین شدن... کی ازمون دزدیدش؟.... آمریکا؟...اسرائیل؟....بیشتر فکر کن..... خیلی بیشتر..گاهی واسه فکر کردن نباید خیلی دورو نگاه کرد..جلوی چشمت...توو صفحه های روزنامه....رو صفحه های بی روح وبلاگای از ما بهترون... شنیدن حرفای بعضی ها که زبون منو تو شدن...

پی نوشت:یه چیزی میگم...فکر می کنم دفعه ی بعدی انتخابات پرشورتر(!) از همیشه برگزار شه..تموم مردم میرن رای بدن تا دیگه احمدی نژراد رای نیاره... شایدم....

پی نوشت:..نه اتحادی به وجور اومدو نه انسجامی....فاصله ی من با تو بیشتر شد مستر رهبر

پی نوشت: اصطلاح ((زن خیابونی)) یه سو تفاهماتی رو ایجاد کرده....فقط خواستم بگم..این اصطلاح...متلکی بود که جناب رادان به جون مملکتش گفت و هیچ ربطی به شخصیت منو بقیه نداره... 

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 12:56

حرف های تو با من :55


::طراح قالب::