لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 مرداد ماه سال 1385

....تو را دیدم

امروز بهشتی...اون..من..خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

عکس تزئینی ست!

مامان...لباس های منو کی رنگ سیاه زده بهش ..چرا همه منو اینجوری نگاه میکنید...می خوام تنها باشم....می خوام با آلودگی گناهام آلوده تر بشم...تنها لطفن...همه از من می ترسن...من از شماها..........برو بیرون...من هیچ وقت هیچیو توو یادم نگه نمی دارم....هیچ وقت هیچیو توو یادم نگه نمی دارم..هیچ وقت هیچیو توو یادم نگه نمی دارم...بیرون لطفن....باروت...فقط یکمی...شایدم بیشتر از یکمی...ولی باروت...اسلحه.....شقیقه...انگشت سبابه...لغزشی بس آروم..تکانی بس سنگین...مغز من...بر کف دستان تو...هم این گونه می توانی...هم هرویین...آب مقطر...شمع...تزریق...!...راهی برای خلاصی....دستانم را که گرفتی...چه موقع کمکت را تمام میکنی...؟....مغز من در کف دستان تو...راه رهایی...در توهمی خیالی...شاید امشب با یاد باروت یا نمی دانم سرنگی...تو را گویم خدا...خدا ن گ ه د ا ر ت

 

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 22:15

حرف های تو با من :7

سه شنبه 31 مرداد ماه سال 1385

زندگیمو سپردم دست خودت عزیزم

سلام..بهونه

نمی دونم شاید جاش اینجا نباشه..این جا که پر از آدمه..این جا که خلوت و تنهایی معنی نداره...اینجا که همه دارن من و تو رو می پان.!ولی خب...بدهکارم بهت...نه که فکر کنی حس بدهکاری منو کشوند اینجاها...نه...یه جورایی حس به اوج رسیدن بود...دلم واسه همه چیز تنگ شده..هنوز نیم ساعت نشده که ازت جدا شدم...منتها چی کار کنم خب...اونقده حرفات نرمه..آغوشت گرمه..صدات مسکنه که به این زودی نبودنت دردو توو یادم می آره...قشنگ حرف زدنو هم بلد نیستم..چقدر کارت سخته...باید بزرگم کنی....دلم واست تنگ شده..نمی دونم چی باید بنویسم...چه جوری باید عشقو بیارم توو کلمه ها...همون بگم عشق کافیه؟...بگم عاشقتم کافیه؟...نه..نه..اینا کافی نیستن...اینا اونایی که من دارم لمس می کنم نیستن...من دارم پروازو...رسیدنو...رد شدنو...تو شدنو تجربه می کنم...این روزا...بیشتر از همیشه...بهت نیاز دارم...کار ساده ای نیست...من این جا تنهام...تو اونجا تنها...دارم با تموم وجودم تلاش می کنم...نرو...حرف رفتنو هم نزن...بمون و صبوری کن..شاید خوشبختی با همین فاصله ها رنگ می گیره.....دوستت دارم...تنها و تنها تو

                              تنها برای تو:بهانه   

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 03:54

یکشنبه 29 مرداد ماه سال 1385

آنتی-پروکسی

صبح شد باید بیدار شیم

از اولش تکراریه

پول ندارمو حسابم

 مثل وعده های تو،توو خالیه

توهم توطئه،دشمنای خیالی

دنیا به کام کیاست؟

آدمای روانی

تجارت عاطفه،یه کار پر درآمد

میانبر معنوی،قرص های شادی آور

مساوی تووی فوتبال،بهانه ی رقص و آواز

یتیم خونرو سپردن دست آدمای بچه باز

پنجره های بسته،عشق های دیجیتالی

قانون خانواده،دخترای فراری

کرامت و ارزش زن،ازدواج غیابی

آسانسور توسعه گیر کرده بین طبقات

عشق و حالش فرنگیه،بیزینسش امارات

تعطیلی مطبوعات،توو عصر ارتباطات

جامعه ی مدنی،توو بن بست اصطلاحات

ازدیاد جمعیت،نون خور زیادی

مبارزه با فحشا،زنای خیابانی

گفتمان فرهنگی،مغزای فراری

کوکاکولای مشهر،تحریم اقتصادی

صبح شد باید بیدار شیم

به به هوا چه عالیه

آلودگی مجازه،وقتی جون آدم مجانیه

میگن رفیق ناامید،بدتره از صدتا دشمن

حرفه خیلی باحالیه ولی اونم یکمی تکراریه

پی نوشت:شدیدن توپم پره...احتمالن با این توپ پری که دارم...می تونم کل دنیارو رو سر بقیه خراب کنم...ولی حیف که این وسط چندین نفر عین من..قاطی چندین نفر عین اونا...خراب شدن دنیارو باید تحمل کنن

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 02:08

حرف های تو با من :23


   1      2      3      4    >>

::طراح قالب::