لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 21 فروردین ماه سال 1385

پرنده های مردنی/پرنده های سوختنی/پرنده های آزااااااااااااااااد

                                                                                                         سلام
 
امروز واسه پنج دقه دیر تر از خواب پریدن نرفتم مدرسه و جات خالی تا یک و نیم لالا کردم کلی حال کردم  ولی نمی دونم چمه....می خوام یه چیزی بگم ولی نمی دونم چی بگم..چند روزیه حالم بدجوری موتور پایین بیاره...ریختم به هم....یه نتیجه توو دل شب گرفتم اونم اینکه من توو زندگیم خیلی چیزا زیاد دارمو خیلی چیزا هم کم....این دومی رو نتوستم پیداش کنم ولی منطق میگه آدم همیشه کامل نیست......می دونی خیلی وقت ها توو دل گرفتگی هام  به بعضی ها فک می کنم...بعضی ها که کمم نیستن...می بینی نتونستن آوردن اسم اون بعضی ها هم واسه خودش کلی دردو غمه...ولی انگاری عبادت عشقم به همینه.... بمیری از گفتن و خفه بمونی...یه چیزیو حس کنی ولی از ترس خرد شدن غرور همیشه مغرورت  هیچی نگیو این نگفتنم دلیل بشه بر خود خوریو از توو خرد و نیست شدن.... فکرام اصلا منسجم نیستن...هرچی میاد توو مخم دارم تایپ می کنم....تصمیممو گرفتم...گفتم اگه ایران نتونم فیزیک بخونم میرم یا آلمان یا دبی....بابا گفت باشه ولی مامی گفت همین جااااااااااچاییم داغه داغه...مثل بغل مامیم...همیشه فک می کنم اون یه خرده جا مثل بهشته...بغل مامانمو میگم...همه بهم میگن لوس...اگه لوسی به اینه که بچسبی به مامیت قبول من لوس.....یکی که خیلی هم دوسش دارم یه بار بهم گفت چطوریاس که دختر زاده ی بهار خره پاییزه؟می دونی چرا؟.....برگ ها می چرخند و می رقصند در شکافی که خود بر روی هوا ایجاد می کنند..آن ها عدم را در چهار قدمی خود نمی بینند..آن ها آرامش می دهند آرامشی ار سر نیست و نابود شدن خودشان...می تونی بفهمی چی میگم....هیچ وقت نتونستی اینجوری حرف زدن منو بفهمی...همیشه دوست داشتی راحت حرف بزنم..ساده بنویسم...تا مجبور نشی فکر کنی به حرفام....ولی می دونی ساده نویسی واسه اونییه که تو به اندازه ی کافی واسش وقت می ذاری نه منی که گه گاهی واسم وقت داریو منم دلم می خواد این گه گاهو به هر جون کندنی هست طولش بدم....یه وقتایی یه تیکه از یه آهنگ می تونه منو  نسبت به تموم آرزوهام خسته کنه

Careful what you wish

Careful what you say

Careful what you wish

You may regret it

Careful what you wish

You just might get it

نمی دونم دارم م ن ف ج ر میشم....عموی زنجیر بافت.....چرا زنجیر منو به این محکمی بافتی؟منی که خیلی کم تو را صدا زدمو از تو خواستم که زنجیری برایم ببافی؟ هوم؟...هیچ فهمیدی چگونه دلم را برای حرف های نزده ات صابون مالیدمو تو هیچ وقت هیچی نگفتیو  صابون ها  با رفتنت خشک شدندو همون جا موندندو خاطره شدند...دقیق شدن من روی تو و دقیق شدن تو روی بقیه منو همیشه آزار میده و تو هیچ وقت اذیت شدنه منو نفهمیدی شایدم فهمیدیو واست مهم نبود...راستی می دونی گل های نرگس چه موقع رشد می کنند؟...جمعه با اومدن بارونو اینکه همه از بارون واسه بی ملاحطه بودنش خرده گرفتن فهمیدم که آدما معمولا نعمت خوارن تا نعمت پرور........دیروز نمی دونم چرا نوشتم بزرگ مثل تو مثل علی مثل مسیح مثل خدا ولی یهو همچین خجالت تموم بدنمو گرفت که زود رو اسم تو خط کشیدم..آخه تو کجا و هیبت و بزرگی مسیح کجا...امنت داریه علی کجا وخیانت تو توو امانت کجا آخه گل همیشگیم دلمو مثلا گذاشتم پیشت امانت!..مهربونی خدا کجا و نا مهربونی تو کجا.....راستی من خیلی تنهام....تن هااااااااااااااااااااااااا...مخم داره م ن ف ج ر میشه داره م ی ت رک ه



هم خونه ی من ای خدا از من دیگه خسته شده کتاب عشق ما دیگه خونده شده بسته شده

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 21:32

حرف های تو با من :35

چهارشنبه 16 فروردین ماه سال 1385

قانون تنها برای او

روزنامه ایران/چهاشنبه شونزدهم.فروردین.هشتاد و پنج/صفحه ی سیزدهم

دختری پس از دو سال و نیم دوستی و باردار شدن از پسری با مراجعه به دادگاه از او برای انکار رابطه اش شکایت کرد .

این دختر می گوید حدود دو سال و نیم با پسری رابطه داشته ام و اکنون ۴ ماهه از او باردار هستم ولی وقتی موضوع را با او در میان گذاشتم  منکر همه چیز شد چند بار سعی کردم بچه ام راسقط کنم ولی با وجود اینکه به خاطر این مسئله سختی های زیادی کشیدم موفق نشدم .

او ادامه میدهد پدرم از ماجرا خبر ندارد و مادرم از ترس آبرویش حاضر نشد با من بیاید حالا   هم برای پیگیری شکایت از او و مشخص شدن وضعیت خود و بچه ام به دادگاه آمده ام .پسر جوان که در راهروی دادگاه در انتظار است به سوی دختر می آید و پس از مدتی صحبت کردن با گریه از او می خواهد که رضایت بدهد .

حقوق دانی در این رابطه اظهار داشت میان تعاریف، آثار و مجازات رابطه نامشروع و زنا تفاوت وجود دارد .ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی در تعریف رابطه نامشروع می گوید : هر گاه زن و مردی که بین آنها علقه زوجیت نباشد مرتکب روابط نامشروع یا عمل منافی عفت غیر از زنا شود به شلاق تا ۹۹ ضربه محکوم خواهند شد .در رابطه نامشروع فرد از باب تعزیرات به مجازات محکوم میشود ولی در زنا فرد از باب حدود به ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم میشود و تفاوت در این است که در تعزیرات و مجازات بازدارنده قاضی میتواند از اختیارات خود استفاده کند و مجازات را تشدید کند یا تخفیف دهد ولی در زنا چون مجازات از باب حدود الهی است قاضی به هیچ عنوان حق تغییر و عدم اجرای آن را ندارد .

حقوق دان درباره راههای اثبات زنا عنوان کرد : راههای اثبات مشکل و سخت است و تنها از دو طریق اقرار و شهادت ثابت میشود .هنگامی که دختر در این زمینه شاکی میشود اگر پسر منکر شود با توجه به اینکه امکان وجود شاهد نیز بسیار نادر است در نتیجه دادگاه نمیتواند پسر را مجرم تلقی کند .

وی اظهار داشت در چنین شرایطی چون دختر با شکایت خود در واقع به جرم خود اقرار میکند و گواهی پزشکی قانونی نیز نشان میدهد او مورد زنا قرار گرفته است دادگاه تنها دختر را به مجازات شلاق محکوم می کند و پسر مادامی که اقرار نکند چون زنا از باب حدود است از هیچ راهی با نظریه هیچ کارشناسی ثابت نمی شود .

از حقوق دان درباره میزان منطقی بودن اینکه دختری با شکایت در این مورد فقط خودش متحمل مجازات شود و پسر با انکار موضوع مسئولیتی نداشته باشد، وی پاسخ داد : در چنین مواردی در صورتی که پسر اقرار نکند ولی قاضی تشخیص دهد او مجرم است می تواند وی را از باب تعزیرات به مجازات رابطه نامشروع که تا ۹۹ ضربه شلاق است محکوم کند و همچنین اگر تشخیص دهد که فرد خطرناک است می تواند از باب مجازات تکمیلی او را به ۱ یا ۲ سال تبعید نیز محکوم کند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیلی خب از اونجایی که تا همین جاشم یه جورایی حالم داشت از این قانونا به هم می خورد بقیه توضیحو خودم خیلی خلاصه میگم:نوشته شده حتی اگه آزمایش

DNAصورت گیرد و   پاسخ + بوده یعنی از طریق این آزمایش نیز نسبت پدری و فرزندی ثابت شود قاضی آزمایش را می تواند نپذیرد زیرا امکان آمدن دو خون هم جور نیز امکانیت دارد وی هم چنین  خاطر نشان کرد که باز هم اگر پاسخ آزمایش نیز  گویای این باشد که بچه متعلق به شخص خاصی است چون باردار شدن به غیر از زنا نیز امکان دارد باز هم هیچ جرمی برای پسر تشخیص داده نمی شود

پی نوشت:این مطلب اونقدر یه جورایی بود که نتونستم همشو بنویسم...یه جورایی کلی سوال توو این مخم هست که نصفشو از مامیم پرسیدم ولی خب یه جورایی بازم کلی سوال واسم مونده دلم واسه خودم واسه دوستام کلا واسه کل خانومایی که دارن توو این جامعه و با این قانون زندگی می کنن سوخت نه که فک کنی سوخت درب و داغون شد...یه روزنامه با یه تیراژ بالا می یاد این مطلبو واسه هوشیار کردن هرچه بیشتر دخترا چاپ می کنه ولی از اون طرفش نیمه ی خالی تر لیوان که این سری بیشتر از نیمه ی پرشه پرو شدن هرچه بیشتر پسرارو باعث میشه اینکه پسر با اینکه قانون نمی تونه محکومش کنه خیلی راحت تر به هرزپری های خودش ادامه بده اینکه یه پسر به یه دختر بیشتر به چشم یه بی پناه نگاه کنه...هستن پسرایی که اونقد از شخصیت خونوادیگیه بالایی برخردار هستن وبه یه همچین رابطه ای  تن نمی دن یا حداقل نامردی نمی کنن و زیر رابطشون نمی زن ولی خب بازم دلم واسه خودم  واسه هم جنسای خودم می سوزه...تا امروز فک می کردم ایران هم حقوق مساوی روو برای زن و مرد حداقل در این مورد رعایت می کنه ولی امروز با دو ساعت کپ کردن روی یه ورق روزنامه متوجه شدم که نخیر دختر خانوم در هر صورت مقصر شناخته می شه و آقا پسر هرچند هم که پیش خدا یه جورایی گناهی مرتکب شده خیلی راحت اینجا کلاشو می ندازه بالاهو به دختر خانوم یه نیشخند میزنهو میگه چشمات کور حواستو جمع می کردی و به من تهمت الکی نمی زدی!!!!نمی خوام بگم دختره اینجا خیلی بی گناهه ولی خب به همون اندازه ای که دختر مرتکب اشتباه شده آقا پسر هم به همون اندازه مرتکب خطا و اشتباه شده چیزی که خیلی عجیب به خیالم اومد اینه که دختر با مراجعه به دادگاه برای باز پس گیری آبروی از دست رفته اش نه تنها هیچی نصیبش نمی شه بلکه دادگاه و قاضی دختر خانومو به چند ضربه شلاق محکوم می کنهو آقا پسره هم خیلی راحت ول ول واسه خودش می چرخه...نمی دونم صحبت کردن در این مورد یه چیزی مثل تجربه،حق و حقوق یا چمی دونم یه چیزی که بشه به درد خورد می خواد که من هیچ کدومو ندارم....دلم می سوزه نه واسه دختره نه واسه پسره تنها و تنها واسه اونی که این قانونو نوشته یکی که احتمالا خودش خیلی انحراف عقلانی داشته...شاید ذهن تکامل نیافته ی اون باعث فراری شدن خیلی از دختر از خونه و بی پروا شدن هر چه بیشتر پسرا شده...می دونی نمی تونم بگم اون دختر کار غلطی نکرده ولی به خاطر یه اشتباه شاید خیلی از چیزاشو از دست بده

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 21:42

حرف های تو با من :28

شنبه 12 فروردین ماه سال 1385

چه فازی میده

من همیشه دیوونه ام و تو اینو دوست داری در حقیقت دوست داری که خودتو از من بالاتر ببینی نه؟ ولی این دفعه خوده خودم نه احساسات نه خواستنا نه غرورم نه حضورت نه تنها شدنم هیچی تووم وجود نداره آماده ام واسه محکوم کردنت واسه این که سرت داد بزنم ازت بخوام راتو بکشیو از پیشم بری بعدم خودم همین دوتا دستامو واست به شکل خدافظی تکون بدمو تو گورتو بکنیو بری

 

چه فازی میده دفتر خاطرات یکیو باز کنیو اینارو توش بنویسی امروزم دفتر خاطرات یکو باز کردمو اینارو واسش نوشتم بدبخت کپ کرد یه نگاه کرد گفت هیلی اینا همش یه متن ادبی خشمانه بود نه؟ گفتم خب راستشو بخوای واسه بقیه آره ولی واسه تو یه چیزی توو حالتای درد و دل بود گفت یعنی روی صحبتت منم؟ گفتم خب راستش عزیزتر از توئه، گفت عزیزتر از من ! مگه داری یه همچین کسیو ؟ گفتم تا دلت بخواد ، یه اهمی کرد و گفت اینی که نوشتی شوخی بود نه ؟ گفتم واسه تو آره شوخی بود ولی واسه اون عزیزتره جدیه جدیه ، یه نگاه کرد گفت عزیزتر نبودنم گه گاهی خوبه هااااااااااااااااااااگفتم حالا بیا بریم تا بهت بگم عزیزترا وضعشون خیلی بهتر و بدتر از عزیزاس!

 

پی نوشت۱:عاشق شدم کاش ندونه دست دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه اون که پیشش دل من گیره اگه بدونه می ذاره میره اگه بدونه دیوونم کرده  می رهو دیگه بر نمی گرده!((از این دو خط میشه نتیجه گرفت که عشقو باید از خودت برونی!))

پی نوشت۲:عزیزه خودش یه روز عزیزترین میشه،اینو امروز دارم جلوی همه قول میدم

                                   پی نوشت۳:میشه همین امروز ببوسمت؟

پی نوشت۴:بینم تو که خودت خوب می دونی با توام الان نتیجه گرفتی که هیلدا یه خل و چل بیشتر نیست؟میلاد با توامااااااااااااااا

 

 

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 19:27

حرف های تو با من :21


   1      2      3    >>

::طراح قالب::