لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 22 بهمن ماه سال 1384

همین جوریاس ۱

     یکم/فروردین/۸۳:مثل تمام رهگزران ناشناس بود*اما همیشه با دل من در تماس بود*آرام و سربه زیر در کنار دلم نشست*زانو نزد اگرچه پر از التماس بود*بر چهره اش غبار توهم نشسته بود*انگار از سکوت خودش در هراس بود

چهارم۴/فروردین/۸۳:تیک تاک زمان اعتماد*تیک تاک وقت اعتیاد*تیک تاک لحظه ی فریاد*تیک تاک دلم پر شد از این همه تردید*تیک تاک تو رو به خدا بذار تموم بشه این تیک تاکا می خوام برسم به آخرش،کمکم کن*به قرآن خوب و از بد تشخیص میدم

سیزدهم/فروردین/۸۳:نمی دونم چرا ولی احساس می کنم پرت شدم از اون همه غرور شکستم.فکر می کنم حالا دیگه واسه هیچ کس ارزش ندارم،یه جورایی حس می کنم گذاشته شدم کنار

چهاردهم/فروردین/۸۳:درخت سبز روبه روی خونمون تازه داره یاد میگیره کجا بوده و چی کار میکرده

هجدهم/فروردین/۸۳:هیچی قشنگ نبود

بیست و نهم/فروردین/۸۳:دفتر پیمان وفا دیده ام حرف به حرف نام خوبان همه ثبت است فقط نام تو نیست

یکم/اردی بهشت/۸۳:بی بهونه ترین سلام واسه تو:برزخ خیلی تلخه،دور بودن از حقیقت عذاب آور،توهم رنجه،ندونستن ، ناراحتیه،همه چی که از صداقت و راستی دور باشه اشک آور

اونی که بی گناه دروغ گفت:هیلدا

چهاردهم/اردی بهشت/۸۳:بخند،بخند،بخند،اینقدر بخند تا بفهمی الکی خندیدن آخرش تهمت دیوونگیه

نوزدهم/اردی بهشت/۸۳:یکه سوار قصه هایم پس کجایی چشم به راهم*چشم ها دوخته به درها انتظار و انتظارها

هفتم/خرداد/۸۳:نمی دونم خیلی سخته توو حضور تو هم غایب بودن،رکورد غایبها توو سر کلاس تو به نام من ثبت شد،خداجونم کمکم کن به خودت قسم که می خوام داشته باشمت ، می خوام حاضر باشم.امروز خودت بودی که کمکم کردی اگه نبودی  معلوم نبود چی به سرم می یومد.ازت تشکر کردم مگه نکردم؟به خودت قسم می خوام باهات باشم،صبح و ظهر و شب.کمکم کن نگو که نمیشه ،هرچی بخوای میشه

یازدهم/خرداد/۸۳:نمی دونم شاید اونم آره،ولی رفیق توو رفاقت واسه ی رفیقش!

شانزدهم/خرداد/۸۳:رفتن نوعی ماندنست و تو رفتی که بمانی و ماندی

هفدهم/خرداد/۸۳:نکنه مثل درس کلاس دوم،دوستان جدید پیدا کرده ای که دیگه نه یادی و زنگی،نه حرفی و درنگی و نه اشاره ی قشنگی.

جوابمو بده سوالم اینه!چه دوست داشتنی وقتی به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستم نداری؟

ششم/تیر/۸۳:تا کجا باید رفت که به آغاز رسید*تا کجا باید رفت که به پرواز رسید*رانده ی عشق تو را تا کجا باید کشید*تشنه ی مهر تو را پس کجا سیراب دید*رانده ی دست تو را پس کجا باید دید*تا کجا باید رفت تا که نزدیـــــــــــــک تو شد

پانزدهم/تیر/۸۳:دیدی امروز و فردا کردی رفتش،پر زد دیدی پر زد و رفتش

بیست و چهارم/تیر/۸۳:he deals the cards to find the answeranyway,have a trust full night bye lady in red!

چهاردهم/مرداد/۸۳:سپیده دانشگاه قبول شده این موضوع واسم خیلی قشنگه،وقتی اسمشو دیدم پا به پاش گریه کردم.با اینکه از ایو موضوع خیلی خوشحال شم ولی با رتبه ای که داره احتمالا شهرستان قبول میشه که این موضوع واسم خیلی تلخه و صد البته سخت

بیست و هشتم/مرداد/۸۳:هرکی از راه میرسه یه قصه ی تازه میگه اسممو زود میذاره کنار یه اسم دیگه

سی ام/مرداد/۸۳:لجباز،لوس،خودخواه،مغرور،باش تا من هستم،password،شب تا صبح

سی و یکم/مرداد/۸۳:(قشنگ یادمه چی شد ولی هرچی نوشتم تو روز نوشتم خط خطیش کردم)

هفتم/شهریور/۸۳:حقا که غمت از تو وفادارتر است

شانزدهم/شهریور/۸۳:کثافت

بیستم/شهریور/۸۳:این چه خوابی بود که من دیدم اگه راست باشه چی؟راستی بعد کلی وقت!فکر کنم دیشب با سوال هایی که پرسیدم فکر کرده دیوونه شدم ولی چه خواب مزخرفی بود  

چهاردهم/آبان/۸۳:گر از این منزل ویران به سوی خانه روم*دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم*زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم*نذر کردم که هم از راه به میخانه روم*

سوم/آذر/۸۳ :عقد ستی و احسان(خوشبخت بشین)

هفتم/آذر/۸۳:اخراج موقت از مدرسه(به دلیل قرطی بازی!)

شانزدهم/دی/۸۳:سعی می کنم ازت متنفر باشم ولی هرچقدر می خوام از تو متنفر باشم از خودم متنفر میشم

هجدهم/بهمن/۸۳:خیلی نامردی،دیگه دوست ندارم(مگه شد؟)

بیست و هشتم/بهمن/۸۳:رفتی و میون شبهام من و با غم جا گذاشتی *رفتی تا ابد می دونم که من و تنها گذاشتی *کوله بار عشق رو دوشم رخت تنهایی می پوشم * می دونم که با غم تو تا همیشه من خموشم *می دونی بی تو می میرم بی تو خسته ای اسیرم *بی تو بال من شکسته بی تو از زندگی سیرم *دیگه از وقتی که رفتی روز و شب فرقی نداره *دل این عاشق بی تاب با کسی حرفی نداره *روزگارم بی تو تاریک،نور آفتاب سرد و بی روح *دل من یه کاسه خونه دل تو  سنگه یخیه کوه *می دونم که بر می گردی یه روزی اما پشیمون *می دونی که زخم عشقت تا ابد نمیشه درمون *می دونم که بر می گردی یه روزی اما پشیمون *

 پی نوشت:  فکر میکنم انتقال ـ بعضی ـ از روز نوشتام تووی این بلاگ باعث موندگاری هرچی بیشترشون میشه. خدا را آگاه دانم           

         

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 19:14

حرف های تو با من :23

پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1384

به شما نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد

 

                                                                     سلام عموحسین

خوبی؟خوشی؟سلامتی؟عمو حس قشنگ که کلی آدم صدات می کنن؟نگاشونم می کنی؟حرفاشونم می شنوی؟صداشونو میشنوی یا عمو گوشهاتو میگیری؟عمو یه سوال بپرسم قول میدی راستشو بگی؟میخوام بدونم منو هم می بینی اون وسطا؟اشکای منو میبینی؟صدامو میشنوی؟به خدا دیگه رویی واسم نمونده انگاری صدام شده مهمون همیشگی شما ولی اگه صدام هست چرا جوابمو نمیدی؟آخه عمو اگه یه چیزی بگم قول میدی بیشتر از این منو از خودت نرونی؟عمو خیلی دوست دارم یه جورایی انگاری با همه فرق داری،از همه خواستنی تری،از همه با معرفت تری،از همه بهتری،آخه شما از همه عاشق تری!عمو میگن دل به دل راه داره یعنی همین قدری که من شما رو دوست دارم شما هم منو دوست داری؟نمی خواد جواب بدی میدونم اگه دوسم داشتی که  اینجوری نمی ذاشتی هر روز بیام پیشتو در رو روم باز نکنی عمو یه چیزی بگم؟ دیگه خیلی خسته ام همه حرفاتو از برم ، همشونو می دونم ولی خب عمو نمی دونم، با این که می خوامتا ولی تنبلم عمو،تنبل نبودما ولی خب خستگی با خودش تنبلی میاره دیگه، دیگه نه اشکی واسم مونده نه صبری نه حوصله ای، بینم عمو اگه پیشم بودی با تموم این شرایطی که من الان دارم هنوزم بهم می گفتی آزاده باشم؟آره عمو می گفتی؟عمو اشکامو پاک کن تو رو به خودت قسم عمو اینبار دیگه خودت اشکامو پاک کن ، می خوام باهات حرف بزنم ،تو روبه خدا عمو واسه یه لحظه هم که شده بقیه رو نبین بذار توی چشمهات خودمو ببینم عمو بذار دستاتو توی دستام ، دستام به جون خودت تنها موندن ، تشنت که نیست ؟ دردی هم که نداری ؟ عمو پیشم بمون ،این درست که لیاقت ندارم کنار شما باشم ولی روحم که هست میام پیشت اینبار دیگه درو باز کنیا عمو میگن بده مهمونو راه ندی توی خونه ها     شنیدم عمو نه راستش دیدم خیلیارو کمک می کنی پس چرا منو محل نمی ذازی یعنی اینقدر، نه عمو راستشو بگو یعنی اینقدر کوچیکم یعنی اینقدر گناه کردم که به من که میرسی چشمهاتو می بندیو روتو میکنی اونور، نه عموهــــــــــا به خدا به جون خود شما که بهترینی واسم سعی کردم، عمو زورمو زدم که آدم خوبی باشم اگه نشده لیاقتشو خدا بهم نداده نگاه به خودت نکن عمو من خودمو بکشمم نمی تونم مثل شما باشم اصلا مثل، چیه عمو حتی نمی تونم یکمی شبیه شما باشم شما کجا و من کجا پارسال یادت هست ؟یادته از تبی که داشتم هذیون میگفتم ؟عمو یادته یارو که میزد به طبل انگاری میمردمو زنده می شدم؟عمو دستام یادته؟یادته دیواری که پشت سرم بود و چقدر چنگ زدم!آره عمو ترسیده بودمیادته اشکام؟یادته جلوی کلی آدم اشکم دراومد؟عمو ناراحت که نیستی بهت میگم عمو؟از خودم پنهون نیست از شما هم که پنهون نیست بذار اینجا بگم خسته شدم از تموم باید و نبایدها خسته شدم می خوام یکمی تو همین روزا که  همه شما رو صدا میزنن من شما رو فریاد بزنم اگه شد و صدام باهام یاری کرد صدامو بلندتر از بقیه  کنم شاید صدام به شما رسید ، عمو یه چیزی بگم قول میدی نخندی؟حالا که دستام چیزی ندارن که بتونن به شما بدن حالا که هستم عاشق شما به خدا عمو غیر این دل هیچی ندارم که بدم بهت عمو برشدار واسه خود خودت عمو نشدا ضایعم نکن ، برشدار عمو پارسال یادت میاد خوب یادمه دستامو گذاشتم توی دستای حمید و دوئیدیم ،یادته عمو اون شبم دوباره گریه کردم این شد دوبار،به سه نرسید میگن تا سه نشه بازی نشه ، پارسال نشد ، امسال شاید به یکم نرسه عمو اشکام دیگه در نمیان    عمو کمکم کن شما رو به جون هرکسی که دوست داری کمکم کن ،عمو واسه همه دعا کردم توو سخت ترین شرایط گفتم خدای منم بزرگه، دیگه همه چیزو سپردم به خود شما تا واسم چی بخوایو و چی نخوای حتما صلاح دیوونتو خودت بهتر می دونی عمو این درست که دارم حرفمو اینجا تموم می کنم اگه اینارو شنیدی بقیشم بمون تا واست بگم اینجا دیگه روم نمیشه

                                            یا خودت عمو

 

 

*****************

پی نوشت:ممکنه توو این پست خیلی اشتباه تایپی ، دستوری باشه خواهشا ندید بگیرین ، دیشب هرچی توی دلم بود تایپ کردم وقتی انتشارو زدم حتی یه بارم نخونده بودمش و هنوزم نخوندمش بازم میگم ممکنه توش اشتباه خیلی باشه(این پست ویرایش هم نمیشه!) 

 

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 01:11

حرف های تو با من :20

پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1384

ستاره

حرف ستاره را که نوشتم از خودکارم نور

بارید و دفترم را همچون رخ زیبای

خورشید غرق در نور دیدم.اینگونه

احساس کردم که به خاطر وجود

ستاره،خدا لطفش را به من هدیه کرده

است،ولی این فقط یک احساس بود

چرا که متوجه شدم مادرم چراغ اتاقم را روشن کرده است.

          ((دفتر دست نوشته هام))

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 19:19

حرف های تو با من :17


   1      2    >>

::طراح قالب::