دوشنبه 28 آذر ماه سال 1384
خندانم؟.......گریانم؟.....نمی دانم

میون هرزه علف ها یه درخت سربلندم که به بوسه ی علف ها رو تنم دل نمی بندم می پیچن دور تن تو می کشن شیره جونت می کشن به رسم عادت دل سبز و مهربونت تا فقط از تو بمونه تن خشک و زخمی و زرد آخر مهمون نوازیه سفره ی خالی ، دل پر درد قانون جنگل همینه ای نهال سبز و تازه هرکی بیشتر مهربونه توی این جنگل می بازه اینو می گم صاف و ساده ، تا ببینی تا نسوزی تا نبینی با دو چشمت مرگ تلخ و تیره روزی آخه من اینجا یه عمر با دو چشمونم می بینم توی هر ثانیه صد بار به عزای عشق می شینم تن من زخمیه اما هنوزم سبزم و زندم ولی این زندگی تلخه با کدوم بهار بخندم قانون جنگل همینه ، سر این قصه درازه بگذر از این بوسه ی مرگ ای نهال سبز و تازه

نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
20:09
حرف های تو با من
:30
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384
دل من می سوزد
که قناری ها را پربستند
که پر پاک پرستو ها را بشکستند
و کبوترها را ......آه کبوترها را

بچه ها این دنیا یعنی چی ؟ اون دنیا یعنی چی ؟ کی می تونه معنی دقیق این دوتا رو به من بگه؟.......................این دنیا شده واسم رسیدن به اون دنیا انگاری همش غصه ی اینو می خورم که آخر اینجا یعنی کجا ... یعنی چی ؟...... یه جا خوندم
دست من ناله مکن ، اشک مریز ، حرف بزن>>
<<حرف نه ، بشکن عصای خود و فریاد بزن
راست میگه ....میخوام دیگه هرچی تو وجودم میگذره داد بزنم چرا باید ناراحتیمو نگم که مبادا به کسی بر بخوره..........از نظر خیلیا من تو حرف زدنم بی ملاحظه ام ...تو حرفام با کسی رودربایسی ندارم ولی نـــــــــــــــــــــــــــه اگه اینجوری بود اینقدر اذیت نمی شدم ........... می دونید یه سری افراد یه وقتایی دور و ورم جمع میشن که جز منافع خودشون هیچیو نمی تونن درک کنن بعدشم اگه حرفی ، سخنی ، اعتراضی کنم مطمئنا نمی تونن تحمل کنن ... در حقیقت یه مشکلی تو رابطمون پیش میاد تنهاوتنها
<<به جرم این که انسان هستم و میگم که انسانم>>
میبینید دیگه یواش یواش دارم کم میارم ولی نمی خوام کم بیارم
من به این تاریکی
من به این مهر سکوت
من به ما
من به فرسودگی ذهن خودم معترضم
چرا شوق آغاز مرا
و منی چون من را ز خودم دزدیدند
به کجا برگردم حق برگشــــــــــــــــــــــــتن را ز تنم دزدیدند
آره از همه دنیا طلب دارم از همه یه چیزی می خوام ....... یه چیزی به ارزش وقتم .... کی می تونه،کی می تونه یه همچین چیزیو بهم پس بده؟........... دل تو دلم نیست فردا و فرداها چی میشه ؟..............................
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
23:18
حرف های تو با من
:12
دوشنبه 21 آذر ماه سال 1384
عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد
چی شد که خیلی ساده عشقمو بردی از یاد
قلبمو بی تفاوت له کردی زیر پاهاش
گول نگاشو خوردی یا که فریب حرفاش
آهای خبر نداری دلم داره می میره
همدم بی کسیهات تو بی کسی اسیره
بهش بگید هنوزم جاش خالیه تو خونم
بگین هنوز داد می زنم برگرد دردت به جونم
رفتم ز یادت اما بگو نرفتی از یاد
ندیدی وقتی رفتی واسه تو دست تکون داد
هرکی رسیده از راه بهم میگه دیوونم
آخه ورد زبونمه برگرد دردت به جونم
دلت چه جوری اومد بگذری خیلی ساده
تنهاش گذاشتی اما دل به کسی نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــداده
هیچ از خودت میپرسی عاقبتم چی میشه
نه مرده ام نه زنده ... زنده به گــــــور همیــــــــــشه زنده به گور همیشه
>>..یگانه.<<
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
01:00
حرف های تو با من
:12
|