لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1384

نمیدونم چرا تا به حال فکرم به این نرسیده بود که یه دفتری دارم که گهگداری روی صفحه هاش فکر میکردم یه چیزایی توش مینوشتم ولی امروز یهو دیدمش بیشتر صفحه هاش با نوشته هام سیاه شده بود ولی خوب یه چند ده صفحه ی آخرش هنوز همونجوری اصالت خودشونو حفظ کرده بودن و نشده بود که روشون چیزی بنویسم هر صفحشو چند باری خوندم بعضیهاش از روی احساسام نوشته شده بودن و خوب بعضیهاشم نه ...............

دلم خواست یکیشو اینجا حک کنم :

((این بار او هم حرف نمیزد انگار او هم عادت کرده بود که با چشمانش حرف بزند او هم مثل من که دیر زمانی بود لال شده بودم و او نیز به خاطر من کر شده بود،لال شده بود.((..۱/خرداد/۸۲ ..)) 

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 17:26

حرف های تو با من :12

دوشنبه 23 آبان ماه سال 1384

یه سلامو یه سپیدیو یه خندهو یه دنیا مهر و زندگیو  یه سبد پر گل نرگس واسه تموم

لحظه های قشنگ زندگیم ......... کلی حرفو و یه سکوت پر از صدا و ....... کلی خاطره ی مبهم

از یه حضور سرد و پر احساسو یه سنگ صبور مهربون

اونقدر واسه شادیهای زندگیم واسه اون قهقه های از ته دلم، دلم تنگ شده بود که بالاخره  خودم اوضاع پر از غممو جواب کردمو شدم همونی که خودم از خودم انتظار داشتم

یه سفر یه رفتن یه موندن یه دعا یه حس لطیف داره انتظارمو میکشه می خوام برم سفر چشمام دنبال یه بدرقس که بشه بهش گفت استقبال ......فکرشو کن اون موقع که دارم میرم بیای بگی خوش اومدی ........... 

فکرشم یه جوریم میکنه چه برسه به حس کردنش.................

 

 

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 00:22

حرف های تو با من :7

شنبه 21 آبان ماه سال 1384

سایتو بردار و از اینجا برو

که دلم طاقت دردو نداره

برو که چشمای دوره گرد تو

رو دلم درد بی درمون میذاره

نگو مهربونی آوردی برام

نه،نگو از همه پنهون چشام

نگو که دنیا رو گشتی پی من

بسه این همه عذاب بسه برام

سایتو بردار و از اینجا برو

نمی خوام ببینمت دیگه تو رو

دیگه این بازی تموم واسه من

دیدن چشمای پر گناه تو

به خدا دیگه حروم واسه من

با دلم بدجوری تا کردی بدون

برو از اینجا برو نامهربون

حالا باور بکنی یا نکنی

همه چیز  دیگه تموم بینمون

یادمه قنشنگترین ستاره رو واسه تو از آسمون چیده بودم

واسه تو ماه تو قصه هارو من از شبای قصه دزدیده بودم

یادمی یه قصر شیشه ای برات ساخته بودم تو دل ترانه هام

عشق تو چیزی  نذاشته واسه من

جز غمی که از تو مونده تو صدام

                                                  ...

 

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 20:59

حرف های تو با من :2


   1      2    >>

::طراح قالب::