چهارشنبه 30 شهریور ماه سال 1384

تو رو به خدا نرو
تنهام نذار به خدا اگه
نباشی
یخ میکنم میمیرم
بدون تو غریبم
بمونی جون میگیرم
بمون بشو همنفسم
بمون بمون
شدم اسیرت
تو فقط بمون ببین
چطور واست میمیرم
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
04:42
حرف های تو با من
:11
دوشنبه 28 شهریور ماه سال 1384
باشه خدا باشه یادم میمونه نگی خدا دلشکسته هارو دوست دارها اگه دوست داشتی میدیدی چقدر دلم شیکسته میدیدی حرفامو فقط به تو میزنم میدیدی هیلدا خیلی تنهاس اینجوری پرتش نمی کردی باشه خدا دیگه کیو باید واسطه میکردم که بهت دردمو بگه خدا باهات قهرم کم گریه کردم و خدا خدا کردم کم تو هر هق هقم گفتم هرچی خدا بخواد خدا من چی فکر میکردمو تو چیکار کردی دردم واسه همه تکراری شده جز خودم به هرکی میگم اومد و دوباره رفت میگه آخه چرا اومد که بخواد بره همش دو روز شاد بودم همش دو روز لبم واسه شادیه خودش خنده رو حس کرد باشه خدا هرچی تو بگی ولی اگه خدا بودم جای تو میشستمو هیلدا رو طرح میدادم اینقدر با غم و غصه رنگش نمیدادم اینقدر ... هیچی خدا میخوام برم همون جایی که هیچکس منو نمیشناسه همونجایی که کسی نمیگه معرفت کم شده گم شده نایاب شده
bye
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
03:06
حرف های تو با من
:15
شنبه 26 شهریور ماه سال 1384
دوست دارم
دست من دست نیاز سوی تو همیشه باز تو نجیب و سربه زیر می کنی همیشه ناز من تو رو دوست دارمت مثل خواب بچگی من تو رو دوست دارمت چون تویی همیشگی من پر از حرف و کلام با یه دنیا گفتنی توی دستای خزون تو گل شکفتنی
توی این شهر غریب تویی تنها آشنا توی اوج بی کسی تــــــــــــــــــــــــــــــــو به من دادی پناه باورم نمی شه باز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو به من کردی نگاه چه کنم که دلم به تو آورده پناه زیر این سقف کبود هیشکی مثل تو نبود شعر عاشقونه رو هیشکی مثل تو نخوند تو بمون با من بمون گل ناز مهربون تو بمون با من بمون ای عزیز مهربون توی اوج بی کسی تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو به من دادی پناه باورم نمی شخه باز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو به من کردی نگاه
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
12:28
حرف های تو با من
:8
|