یکشنبه 30 مرداد ماه سال 1384
ای که دور از من و در قلب منی با خبر باش که دنیای منی شادیــــــــــــــــــــــت ، شادیه من غصه ات ، غصـــــه ی من قلب تو خانه ی من خانه ات قبله ی من
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
02:39
حرف های تو با من
:5
یکشنبه 30 مرداد ماه سال 1384
از هفت آسمان اگر می افتادم نمی شکستم ، چنانچه از چشم تو افتادم
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
00:04
حرف های تو با من
:3
چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
تو نمی دانی بودنت آن شب چه صدایی کرد در شهر روزی آفتابی و گرم که به سختی می شد نشانی از دل خود پیدا کرد و حال شب پر از تاریکیه محض شوق گریه توی چشمام ، یادم آوورد دلتنگی های خاموشم رو تو نمی دانی اگر نبودی آن شب می شکستم همچون قبل آمدی با آمدنت هم صدا کردی دلم را با نم نمت اوج گرفتیو دلم را آزاد کردی از غمش تونمی دانی چه اشک ها از چشمانم آمد و گفتم که باران است چه لرزیدن ها کردم از گریه و گفتم که سرد است هوا
در همان حال و هوا بودم که خیالم رنگ گرفت و در دلم طغیانی کرد یادم آمد دلیل اشک هایم خط چشمانم به دنبال دورترین قطره ی باران رفت و یادم آمد دوری فاصله اش
باران بهانه ای بود برای گریستن و گریستن بهانه ای بود برای دلتنگی هایم
هنوز هم سردی فاصله ها در یادم مانده
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
04:36
حرف های تو با من
:4
|