شنبه 5 شهریور ماه سال 1390
کاش آدما هم مثه گربه ها با چند لحظه بو کشیدن میفهمیدن که هر آشغالی .... ارزش وقت گذاشتن نداره
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
01:09
حرف های تو با من
:2
چهارشنبه 12 مرداد ماه سال 1390
دلم تنگ شده برای این ویرانه مانده از خاطرات... کسی جز من اینجا دم و بازدمش را رها می سازد؟
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
01:47
حرف های تو با من
:0
شنبه 8 آبان ماه سال 1389
.............دل نمی کنم ...........................فراموشم نکنی
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
22:01
حرف های تو با من
:8
چهارشنبه 17 شهریور ماه سال 1389
نشسته ام سر راهت خدا خدا که بیایی ......... می شنوی؟
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
13:14
حرف های تو با من
:2
یکشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1389
فکرهایم را دارم جمع و جور می کنم...... می خواهم بنویسم.... کاغذ کم می آورم به گمونم...!!!! دوستم دارید!!!؟ به یادتون هستم.... دلم هم برایتان تنگ می شود.... می خواهم از آدم های زندگی ام بنویسم.... احساسم در موردشان را می گویم... زودتر جمع و جورش می کنم اگر شروعش کردم!!!!.... و خدا هست در همین نزدیکی... میان من و بندگان دیگرش
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
18:15
حرف های تو با من
:24
شنبه 24 بهمن ماه سال 1388
یادم نرفته است که تنها مانده ام
رفتنت بوی تازگی می دهد... بوی تازه رفتن.... حس و حال آدم هایی را دارم که تازه عزیزشان بار و بندیل سفرش را جمع کرده است و می خواهد برود سفر! انگار نه انگار که همین چند روز پیش سالگردت را گرفتیم!!!! دلم هنوز عادت نکرده است... هنوز برایم نبودنت عادی نشده است.... حس اینکه همه ی این حرف ها و حس و حال ها خواب باشد همیشه با من است!!! دلم می خواهد یک بار دیگر بشینمو تو با موهایم بازی کنی..... یک بار دیگر...... فقط یک بار دیگر بگویی مواجب خودت باش و من بخندم... بخندمو بگویم باشد مواجب خودم هستم.... قول می دهم این بار هرچه گفتی نه اخمی در کار باشد و نه باشه ای از سر تکلیف... قول می دهم همه اش عشق باشد .. همه اش رفع نیازهای من باشد... قول می دهم بشینم همه ی دانسته هایت را کتاب کنم.... دوباره به خوابم بیا... مثل همان اول ها... روزهای اول را می گویم.... دلم برایت تنگ شده.... زیاد... آنقدر زیاد که تمامی ندارد حسش... همیشه با من است... هنوز هم رفتنت را باور نکرده ام... هنوز هم پی نوشت:.......... آدم ها با یکدیگر فرق دارند.... این را می شود حس کرد فقط.. نه می توان دید نه می توان شنید... دلم همچنان هم تنگ است
نوشته شده توسط
هیلدا
در ساعت
04:11
حرف های تو با من
:18
|