لحظه های هستی ام

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم چرا به من شک می کنی ، من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــی کنم ببین سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن مرا نرو نبودنت مــــــرگ منه ، راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مــــرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــــــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمــــی کنم ببین نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین باز غنچه می دن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم ، قدیمیم گمــم آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمی کنم نرو آه نمی کشــم بشین حرف نمی زنم بمون بغض نمـی کنم ببین



مترجم متن ۱۶ زبان مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 18 خرداد ماه سال 1388

مرا ببوس... برای آخرین بار

تماااااااااااام

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 00:29

حرف های تو با من :6

دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1388

او سرد و من گرم... من سرد و او گرم.. چه فرقی دارد؟!!!... مهم تعادل گرمایی ست که با هم خواهیم داشت

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 01:01

جمعه 11 اردیبهشت ماه سال 1388

... زندگیم که صدای خاصی نداره.. تو بیائو صدای زندگیه ی من شو

...زندگیم که معنی خاصی نداره.. تو بیائو معنی زندگیه ی من شو

.....

 ............

...زندگیم که هیچی نداره.. تو بیائو همه چیز زندگیه ی من شو 

 

 

..زندگیم نوشتنی خاصی هم نداره.. تو بیائو نوشته ی زندگیه ی من شو..

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 19:00

حرف های تو با من :15

پنجشنبه 27 فروردین ماه سال 1388

 

...من که حوصله ی فردا رو ندارم.. تو رو نمی دونم... 

...من که ... من که... 

...من که می دونم تو نمی دونی هیچیو عزیز من 

 

!!بیست زندگیم صفر هم نبود... خدا به داد بقیه اش برسد

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 13:45

حرف های تو با من :8

شنبه 8 فروردین ماه سال 1388

نوشته بودی  

 دوستت ندارم برو 

 نوشتم  

دوستت دارم بیا 

 نه تو آمدی و نه من رفتم 

.... از انتظار رفتنم و آمدنت روزها می گذرد 

 هیچ یک پای قدمی برداشتن را نداریم   

چه کنم؟

چه کنی؟

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 02:20

پنجشنبه 29 اسفند ماه سال 1387

 انگار خواب هایم از من با تو مهربان ترند... تو خیلی وقت ها به خوابم می آیی... ولی هیچ گاه به دیدنم نیامده ای ... خواب دیدنت را دوست دارم ولی بیداری دیدنت را بیشتر دوست می دارم... 
 

پی نوشت:سال نو می شود مثلن... ولی آرزوهای من همان کهنه های سال ها پیش می مانند... تا تو نیایی آرزوهایم نو نمی شوند!!!

نوشته شده توسط هیلدا در ساعت 04:27

حرف های تو با من :17


::طراح قالب::